گریه‌ی باران


گریه‌ی باران



گریه‌ی باران

امام حسن عسگری
.
آورده اند که ...

یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیست.
مردی با سیمای انبیا و شكوه پادشاهان

کنج زندان بلا گریه ی باران کم نیست.
میوه شیرین درخت رسالت

سامرائی شده ام ، راه گدایی بلدم.
پیامکهای شادباش

لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست.
اشک خدا

قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند.
دلواپسیِ کودکان

بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست.
زخم آشنا

یازده بار به جای تو به مشهد مقدس رفتم.
سنگ بر آینه

بپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست.

زخم دندان تو و جام پر از خون آبه.

ماجرائی هست که در ایل تو چندان کم نیست.

بوسه ی جام به لب های تو یعنی این بار.

خیزران نیست ولی روضه ی دندان کم نیست.

از همان دم پسر کوچکتان باران شد.

تا همین لحظه که خون گریه ی باران کم نیست.

در بقیع حرمت با دل خون می فرمودم.

که مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست؟.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان. . . . سید حمید رضا برقعی. .


نظرات کاربران

92 out of 100 based on 62 user ratings 1262 reviews